|
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم شوق دیدار تو لبریز از شد از جام وجودم شدم آن عاشق دیوانه که بودم در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید باغ صد خاطره خندید عطر صد خاطره پیچید یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم پر گشودیم و در آن خلوت دل خواسته گشتیم ساعتی بر لب آن جوی نشستیم تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت من همه محو تما شای نگاهت یادم آمد که به من گفتی از این عشق حذر کن لحظه ای چند بر این آب نظر کن آب آیینه عشق گذران است باش فردا که دلت با دگران است تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن با تو گفتم حذر از عشق ندانم سفر از پیش تو هرگز نتوانم نتوانم روز اول که دل من به تمنای تو پر زد چون کبوتر لب بام تو نشستم تو به من سنگ زدی من نرمیدم نگسستم باز گفتم که تو صیادی و من آهوی دشتم تا به دام تو در افتم همه جا گشتم وگشتم حذر از عشق ندانم سفر از پیش تو هرگز نتوانم نتوانم...... اشکی از شاخه فرو ریخت مرغ شب ناله ی تلخی زد و بگریخت پای در دامن اندوه کشیدم نرمیدم نگسستم رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر هم نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم نکنی دیگر از آن کوچه گذر هم بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم
وقتی از همه جا نا امید شدی برو در کوهستان فریاد بزن آیا هنوز امیدی هست؟ آن موقع خواهی شنید که هست هست هست........
خواهی نخواهی
تا کی ستم بر عاشقان بشنو تو فریاد مرا آه ای خدای مهربان
بلکه به مشکلت بگو که خدای بزرگی داری
حتی اگه همه هم از پیشت برن
یا تو بی هیچکس بری باز هم تنها نمی مانی چون او با توست هیچ یک از ما تنها نمی مانیم چون او با ماست
لحظات شادی خدا را ستایش کن لحظات سختی خدا را جستجو کن لحظات آرامش خدا را مناجات کن لحظات درد آور به خدا اعتماد کن و در تمام لحظات خدا را شکر کن جبران خلیل جبران |
About![]()
Home
|